خرید بک لینک
دوس داشتم خودمو بازارم تو یه پلاستیک ، نه از این سفیدا که دیده بشه و نه از این زباله هها یه پلاستیک معمولی که توش معلوم نباشه کی توشه.

میزاشتم خودمو سر کوچه تا منو ببرن با خودشون هرجایی که دلشون میخواد . پشت یه ماشین بدون اینکه بدونم مقصدم کجاست؟! مسیرم چیه؟! راهییه یه سفر کوچیک داخل شهر از همه کوچه ها بگذرم چ فرقی میکنه اینجا اومده باشم یا نه! مهم اینه که دورم از همچی و اروم بخوابم تو همون پلاستیک... .

برچسب: دل من یه راه دوره,هاتف من از یه راه دور, نویسنده: ایلیا عابدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 17:35

خیلی از توجیهامون شده این ب اون در! یا میگیم در مقایسه با کار تو که این خوبه! ( کاشکی قبلش حداقل اشتباهشون رو قبول میکردن)

برچسب: نویسنده: ایلیا عابدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 17:35

همیشه از عید بدم میومد. از تعطیلات زیاد بدم میومد. شاید بخاطر اینکه ذهنم دیگه مشغول نیس ، کاری نیس ک بکنم ، فکری نیس که بکنم ، سرم مشغول نیست دیگه اونوخ دلم چراغش روشن میشه اونوخ فکروخیال میاد همه وجودمو میگیره! نمیدونم چرا بقیه از جمعه بدشون میاد یا خارجیا از دوشنبه بدشون میاد؟! شاید بخاطر فرداش که شنبه است؟! یا اون روز دلگیره؟! برا منکه تهنا دلیلش بی کاریم هس... . وختی ب یه کاری که به صورت طولانی انجامش میدادم و داره تموم میشه ، یه قسمتش خوشحالی از تمام شدنش یه قسمتش از غم تموم شدنش و من چ کنم؟!

برچسب: نویسنده: ایلیا عابدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 17:35

بعضیا فال گیرن بعضیا زورگیرن بعضیا هم منظور گیر!

اینا منظور همرو به خودشون میگیرن اینا حتی وختی از خواب پا میشن از خدا میپرسند : خدایا منظورت از بیدار کردنم چی بود؟!

فکر میکنند هرکسی هر کاری کرد یا حرفی زد از روی منظور است . بعضیا به حدی پیشرفت کردن که به نوعی جدیدی از این بیماری به نام خودمنظور گیری رسیدند که حتی کارهای خودشونم ب منظور میگیرن.

برچسب: نویسنده: ایلیا عابدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 17:35

صفحه بندی